ای داد به قول معروف امشب از اون شباست که من دوباره دیونه میشم... بقیش بماند متاسفانه دست به تایپ (دست به قلم) من اصلاً خوب نیست وگاهی اززبان عامیانه تایپ کردن یه دفعه کاملاً رسمی میشه دیگه جای فعل و فاعل بماند... یه دو سه روزی هست که کاملا اوضاع روحی بهم خورده و دیگه اصلاً حال وحوصله ای برای بازاریابی ونوشتن مطلب و تایپ کردن رو ندارم .لامصب بی روحه و بی احساسه برای همین نمیدونم تا کی امّا پست مطلب به سوی مطالب احساسی گرایش پیدا میکنه آدم اگه بتونه از احساسش بگه خیلی خوبه امّا من هر دفعه که مطلبی تو این زمینه نوشتم فرداش پاک کردم نمیدونم چرا امّا ترس دارم ازاینکه افرادی که من رو میشناسن پی به احساس من ببرند حالا همین جا از دوستان وسروران گرامی خواهشمند است که لطفاً اگر این پست را مطالعه کردین به روی بنده نیارید.
امروز هرچی قفسه کتاب ها رو نگاه میکردم یه کتاب نبود که حال خوندنش رو داشته باشم از چپ به راست مدیریت استراتژیک،مدیریت تولید،مدیریت کارخانه، مبانی سازمان و مدیریت،اقتصاد خرد وکلان، حسابداری،کنترل کیفیت،اقتصاد مهندسی و.......... این همه کتاب با یه سری تئوری فلان وفلان بخون آخرش چی شد.دبیرستان که بودم همش میگفتم ای خدا کی میشه دیپلم بگیرم ،دیپلم رو گرفتم رسید به دوران پیش دانشگاهی،پیش دانشگاهی که نه بهتره اسمش رو بذاریم برزخ،برزخ مکانی بین سربازی و دانشگاه اینم تعریف جدید که اینجا ناخودآگاه به ذهنم رسید بعدش خدا خواست دانشگاه قبول شدم خلاصه دوران دانشگاه رو عین آدم سرمون رو انداختیم پائین هفته ای دوبار تا اطراف اصفهان رفتم و برگشتم با تمام مکافاتی که این عمل داشت نصف هفته رو دانشگاه و نصف دیگش رو کارکردم بازم عین آدم تا اینکه دانشگاه تموم شد . بعد از پایان دانشگاه نوبت به پایان ایام کارکردنم رسید اونم به دلیل خواسته های نا مشروع صاحب کار(رشوه دادن و...) از کارمند بانک گرفته تا ...( راستش میترسم بگم) بعد از بیکاری برای یکی دو ماه دوران استراحت خوبی رو داشتم امّا برزخ دوّم شروع شده بود، برزخ بین بیکاری وبلاتکلیفی و ... وبازهم سربازی . حالا نرفته دوران بعد از سربازی رو پیش بینی کنم .خوب اینکه بازم عین آدم سربازی رو میرم عین روز برام روشن هست چون غیر ازاون رو متاسفانه یا خوشبختانه بلد نیستم الان فکر میکنم بعد ازسربازی اوضاع بهتر میشه ولی فکر نکنم اون موقع هم یه سری برزخ های دیگه پیش خواهد آمد خلاصه برزخ پشت برزخ .خلاصه عمرهمینطور میگذره وهمشم عین بچه آدم گذشت .امروز این بچه آدم بودن هیچ خریداری نداره اینم جهت اطلاع دوستان نوجوان امّا سعی کنید عین بچه آدم زندگی را ادامه دهید.