تبليغاتX
چیزی را نپذیر مگر آنکه بهترین باشد
چیزی را نپذیر مگر آنکه بهترین باشد
چرا که تو ارزشش را داری واین هدیه ای ازخودت به خودت است.
دل تنگی

بارها نوشته ام و پاره کرده ام

از ترس، ترس پی بردن به وجود من

بادا باد، میخواهم بنویسم

از خودم

از تو

از راز من و تو

از حرفهایی که بین من و تو ماند

و باز هم ترس

شاید بهتر باشد این حرفها بین من و تو باقی بماند

نمی دانم تا به کی ادامه خواهم داد

زود رنج، شکستنی و گوشه گیرم

بی اختیار چشمانم را می بندم

حالا فقط من مانده ام

و قصه ای که تمام نمی شود

کسی بود

که دیگر نیست

2 نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 23:45  توسط سعید  | 
بدون عنوان

من آن گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بي آبي ولي با خفت و خاري پي شبنم نمي گردم

 من آن خاكم كه زير پام ولي مغرور مغرورم

2 نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 16:29  توسط سعید  | 
قار قار قار

 

قار قار قار!!!

ترس پدر

به یاد آوردن حادثه ای تلخ

تکرار خاطرات کودکی

کابوسی وحشتناک برای پدر

از دست دادن پدر خویش!

و حالا

ترس پدر برای چیست؟

صدای کلاغ

مانند شیپور مرگ!

باورهای غلط؟!

پدر به پا میخیزد به دنبال کلاغ

و سوال های مکرر کودک!

بابا برای چی کلاغ رو میترسونی؟

و جوابهای سر بالا

...

...

2 نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 20:26  توسط سعید  |