یه روز اومدی مثل موج دریا
بوی پیرهنت مثل خواب و رویا
سایه های ما رو شن های ساحل
پا به پا ، بی صدا ، غرق تمنا
یه روز اومدی تو سکوت سردم
سر به راه شدی دل دوره گردم
حالا چی شده که می خوای جدا شی
چی شده تو بگو من چه کردم
حالا باز من و نسیم و موج دریا
می مونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یک صدف شکستم به خدا
حالا باز من و نسیم و موج دریا
می مونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یک صدف شکستم به خدا
دوباره تو باد موها تو رها کن
من و راهی شب قصه ها کن
میمرم واسه تب تند لب هات
دوباره زیر لب اسممو صدا کن
اشکم و پاک کن از گونه من
سر بذار باز هم روی شونه من
من و سیاه کن با دروغ تازه
بگو که میگیری بهونه من
حالا باز من و نسیم و موج دریا
می مونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یک صدف شکستم به خدا
حالا باز من و نسیم و موج دریا
می مونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یک صدف شکستم به خدا
دوباره تو باد موها تو رها کن
من و راهی شب قصه ها کن
میمرم واسه تب تند لب هات
دوباره زیر لب اسممو صدا کن
اشکم و پاک کن از گونه من
سر بذار باز هم روی شونه من
من و سیاه کن با دروغ تازه
بگو که میگیری بهونه من
حالا باز من و نسیم و موج دریا
می مونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یک صدف شکستم به خدا
حالا باز من و نسیم و موج دریا
می مونیم بدون تو غریب و تنها
به خدا بی تو یک صدف شکستم به خدا
شعر از: ساغر شفیعی
بهترين عادت اين است كه به هيچ چيزي عادت نكني در اينصورت هميشه آزاد و رها خواهي بود و براي رفتن به فرداهاي روشن تر هيچ ترديدي نخواهي داشت.
زمانی که این دنیا را ترک می کنید کافی نیست که خودتان خوب باشید بلکه سعی کنید تا دنیای خوبی را ترک کنید
«ژاندراک قصابخانه ها»
"فرشته من، تمام هستي و وجودم، جان جانانم. امروز تنها چند كلمه، آنهم با مداد برايم نوشتهبودي كه تا قبل از فردا وضعيت جا و مكان تو مشخص نميشود. چه اتلاف وقت بيهودهاي! چرا بايد اين غم و اندوه عميق وجود داشتهباشد؟ آيا عشق ما نميتواند بدون اينكه قرباني بگيرد ادامه پيداكند؟ بدون اينكه همه چيزمان را بگيرد؟ آيا ميتواني اين وضع را عوض كني ــ اينكه من تماماً به تو تعلق ندارم و تو هم نميتواني تمام و كمال، از آنِ من باشي؟
چه شگفتانگيز است! به زيبايي طبيعت كه همان عشق راستين است بنگر تا به آرامش برسي، عشق هست و نيست تو را طلب ميكند و به راستي حق با اوست. حكايت عشق من و تو نيز از اين قرار است. اگر به وصال كامل برسيم ديگر از عذاب فراق، آزرده نخواهيمشد.
بگذار براي لحظهاي از دنيا و ما فيها رهاشده و به خودمان بپردازيم، بيگمان يكديگر را خواهيمديد. از اين گذشته نميتوانم آنچه را در اين چند روز در مورد زندگيام بدان پيبردهام در نامه برايت بنويسم. اگر در كنارم بودي، هيچگاه چنين افكاري به سراغم نميآمد. حرفهاي بسياري در دل دارم كه بايد به تو بگويم.
آه! لحظههايي هست كه حس ميكنم سخن گفتن كافي نيست.
شاد باش ــ اي تنها گنج واقعي من، بمان ــ اي همه هستي من!
بدون شك خدايان، آرامشي به ما ارزاني خواهند داشت كه بهترين هديه است"
فرا رسیدن سال نو را به شما تبریک میگم امیدوارم سال خوبی در پیش رو داشته باشید وبهترین آرزو ها را برای شما و خانواده محترمتان در این سال دارم.
آی آدمها که بر ساحل شاد و خندانید
یکنفر در آب دارد می سپارد جان
یکنفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین
آی آدمها که بر ساحل بساط دل گشادانید
نان به سفره جامه تان بر تن
یکنفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابی اش افزون
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پای
آی آدمها او ز راه دور این کهنه جهان را باز می باید
می زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشائید
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان وین بانگ از دور می آید
آی آدمها
آی آدمها
آی آدمها
آدمک آخر دنياست بخند
آدمک مرگ همينجاست بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دست خطي که تو را عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گريه چه زيباست بخند
صبح فردا به شبت نيست که نيست
تازه انگار که فرداست بخند
راستي آن چه که يادت داديم
پر زدن نيست که در جاست بخند
آدمک نغمه آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست بخند